محمود نجم آبادى
261
تاريخ طب در ايران ( فارسى )
تشخيص را بر درمان مقدم دارد . ايرانيان حق داشتند به درمان غير زرتشى بپردازند ، ولى عكس آن صحيح نبوده ، بدين معنى كه حتىالامكان براى درمان از زرتشتيان استمداد مىكردند ، مگر آنكه لاعلاج مىگرديدند . وجود اطباء غير ايرانى در دستگاه سلاطين هخامنشى ناشى از آن بوده كه اجبارا از اطباء خارجى استفاده كردهاند . در اوستا آمده است كه طبيب به سه دسته منقسم است : اول آنان كه با ايمان و تقدس طبابت مىكنند . دوم آنان كه مقدس بوده و اجرت مىگرفتند ، اما جنبه تقدسشان بيشتر است ، سوم آنان كه تنها جهت اجرت كار مىكنند ( و يا به پول بيشتر مايل مىباشند ) . طبيب مىبايست بر بالين بيمار حضور يافته و ساعاتى چند كه بر بالين وى است معاينه كامل از وى كند . اگر مرض بعد از ظهر به فردى عارض شده بود طبيب مىبايست قبل از شامگاهان نزد وى برود و اگر عصر بر بالين بيمار طلبيده مىشد همان شب به درمان او اقدام كند . اما اگر بيمار شامگاهان احتياج به طبيب داشت ، چنين به نظر مىرسد ديگر پزشك نمىبايست تا صبح فردا ملازمت بيمار را داشته باشد . در وظائف پزشكان آمده است ، كه اينان در برابر زحماتى كه روى زمين متحمل مىگردند ، در آسمان به آنان پاداشى داده شده بود . در ونديداد آمده است كه جميع كائنات از پيشگيرى و اشاعه مرض كه توسط پزشك انجام مىگيرد ، شادى مىكنند ، بدين لحاظ قبول چنين مسئوليتهاى سنگين موجب زيادى حقوق واجب آنها بوده است . لذا وقتى بزرگان و افراد عادى مبتلى به بيمارى مىگرديدند و بهبود حاصل مىكردند ، موظف بودند حقالزحمه طبيب را بپردازند . ( از كتب مذهبى زرتشتيان ) . بقيه اين مبحث را در تاريخ طب دوره ساسانيان خواهيم ديد .